اینجا سرای چشمان خسته است پلکها خمیازه می کشند حتی خمیازه ها نیز عصا به دست راه میروند ..... آه که اینجا کمر تنهایی اشک نیز خم شده است . وای که اینجا ..... . حتی سلام باران نیز تکراریست ..... یک نفر یک نفر دلتنگ است یک نفر می گرید یک نفر سخت دلش بارانی است یک نفر در گلوی خویش بغضی خیسی دارد بغض کالی دارد ...... یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال ..... اینجا سرای عشق بی همتای ماست.