تبليغاتX
ستاره دختره تنها

ستاره دختره تنها

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
محبت
 

یکی محبت می کنه ویکی ناز می کنه!

اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که

محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست .

 


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 19:34
|+|
چه آسان
 


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 19:29
|+|
تقدیم به کسی که تمام آرزوهایش شده مهسا

 

رفاقت قصه تلخی است

 

که از نمش

 

گریزانم.


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 17:28
|+|
دوستی

اگر دنیا به فرمانم شود امروز هزاران شمع آبی با هزاران

 

 شعله قرمز برای تو می افروزم و خود اما... در جشن تو

 

 به جای هر چه پروانه ..... هزاران بار می سوزم .......

 

 ققنوس وار !!!

 

 

تا شاید باورکنی صادقانه دوست دارم.


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 3:10
|+|
حرف دل

 


نويسنده: ستاره مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 2:2
|+|
تقدیم به کسی که تمام آرزوهایم شده
 نابینا به ماه گفت:دوستت دارم

 ماه گفت : چه طوری؟تو که نمی بینی؟

 نابینا گفت: چون نمیبنمت دوستت دارم.

 ماه گفت:چرا؟

 نابینا گفت:اگر می دیدمت عاشق زیبایت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم.

 

تقدیم به ...

 


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 20:33
|+|
ع... ش... ق...

در سکوت تنهایم نشته بودم/گفتم برای دوستم چه بفرستم

گل گفت مرا بفرست تا او خوشحال کنم

خار گفت مرا بفرست تا در چشم دشمناش فروروم

ناگهان عشق گفت مرا بفرست تا از محبت خارها گل بشوند.


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 20:6
|+|
مناجات
کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

 

ولی

 

آهسته می گویم:

 

                          خدایا بی اثر باشد


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 19:49
|+|
تنهایش نذار
خدایا!

آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت

خواهشی دارم!

تو در تنهاترین تنهایش تنهای تنهایش نذار.


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 19:47
|+|
هرگز
هرگز عشق را گدایی نکنید

زیرا هیچگاه چیز با ارزش به گدا داده نمی شود.


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 19:43
|+|
دل تنگی
فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند

 

که طعم وابستگی را کشیده باشد ...


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 19:41
|+|
آرزو

بزرگترین آرزویم این است

 

کوچکترین

 

آرزوی

 

تو

 

باشم


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 19:36
|+|
خواب

هر شب خواب تو را می بینم

زود تر می خوابم شاید تو را بینم

اگر مردگان هم خواب می بیند

می میرم تا تو را برای همیشه ببینم


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 19:32
|+|
عاشق شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا عاشق شدی عاشق چشمون کسی

 

هی بردنبالش بری اما به گردش نرسی؟؟


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 4:34
|+|
این گل عزیزترین کسم برام سند کرده

نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 4:30
|+|
با تو
 با تو چه زندگی های که تو رویا هام نداشتم

تک وتنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم

چه سفر ها با تو کردم چه سفرها تو را بردم

دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم

از تو که با یه نگاهت زیر و روشد روزگارم


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 4:25
|+|
به یاد عشق و دیوانگی هایش
زمانهای قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود

فضیلتها وتباهی ها دور هم جمع شده بودند

ذکاوت گفت:بیاید بازی کنیم مثل قایم باشک

دیوانگی فریاد زد:آره قبوله من چشم میذارم چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند.

دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد!!

یک ................ دو ........................ سه..........................

همه دنبال جایی بودند تا قایم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.

خیانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به میان ابرها رفت.

و هوس به مرکز زمین به راه افتاد.

دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد به اعماق دریا رفت!

طعم داخل سیب سرخ قرار گرفت.

آرام آرام همه قایم شده بودند و دیوانگی همچنان می شمرد:

هفتاد وسه................ هفتاد وچهار اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد قایم کردن عشق خیلی سخت است. دیوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزدیک میشد.

که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشست.

دیوانگی فریاد زد :دارم میام دارم میام همان اول کار تنبلی را دید.

تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود!

بعدهم نظافت را یافت و خلاصه نوبت به دیگران رسید.

اما از عشق خبری نبود.

دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت وآرام در گوش او گفت:

عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.

صدای ناله ای بلند شد.

عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد.

او دستهایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت .

شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت:

حالا من چکار کنم؟چگونه میتونم جبران کنم؟

مهم نیست دوست من تو دیگه نمیتونی کاری بکنی فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدمهای عاشق سرک می کشند


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 3:12
|+|
گل


نويسنده: ستاره مورخ: جمعه ششم مهر 1386 در ساعت: 2:31
|+|
دوسم نداره

دیگه اون دوسم نداره

 

اونی که واسم می مردش

 

 حالا یار تازه داره

 

 اونی که واسم می مردش

 

 به جونم قسم می خوردش

 

 باورم نمیشه انقدر ساده از یاد منو بردش!!!

 

 


نويسنده: ستاره مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 19:59
|+|

گفتمش:دل میخری؟!

پرسید چند؟!

گفتمش:دل مال تو تنها بخند.

خند کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود .....


نويسنده: ستاره مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 19:48
|+|
به خدا دوستت دارم

نويسنده: ستاره مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 19:39
|+|
دوستت دارم
اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست

اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست

اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من به توست

اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست

پس با تمام وجود فریاد میزنم

                                          دوستت دارم


نويسنده: ستاره مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 18:48
|+|
نفرین

نفرین

 

        و

 

           هزاران

 

                    نفرین

 

                                به این

 

                                        فاصله ها ؟


نويسنده: ستاره مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 18:6
|+|
دوستت دارم

شب را دوست دارم چون سیاه است

 سیاهی را دوست دارم چون رنگ غم است

 غم را دوست دارم چون اشک من است

 اشک را دوست دارم چون کوره ی دل من است

 او تو را دوست دارم بی آنکه بدانم (( چرا )) ؟؟؟؟؟؟


نويسنده: ستاره مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 18:3
|+|
نتونستم

به نام خدایی که ما را آفریدتا به کمال برسیم....

نتونستم نتونستم قد رعنا تو بینم  آخه چشمی که پر از آه فرصت دیدن نداره نتونستم گل سرخی واست از باغچه بچینم آخه دستی که بلرزه جرات چیدن نداره ترس دیدنیا شنیدنکه می خواست بده بادم

سایه ای بود سرد سنگین روی ذره اعتمادم چه شبهایی تو اتاقم

واسه تو نامه نوشتم جایی تو نامه رو خوندم آخر از نامه گذشتم ........


نويسنده: ستاره مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 17:28
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie

< قالب و كدهاي جاوا >
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com